ماخذ : http://dyar.mastertopforum.com/viewtopic.php?t=724

جملات و سخنان پند آموز فردریش نیچه

انديشه هاي ما ، آري و نه گفتن هاي ما ، و اگر و اما گفتن هاي ما ، همه با همان ضرورتي از درون ما رشد می كنند كه ميوه از دل درخت ، به هم مر بوط و با هم خويشاوندند ، و همه از يك اراده، يك وضع جسماني، يك خاك ، و يك خورشيد نشان دارند .
انسان برتر از ابرانسان بسيار دور است .
از ابرانسان است كه انسان هاي برتر دلگرمی و شجاعت مي گیرند .
اکنون به شما مي گويم که مرا گم کنيد وخود را بيابيد.وتنها آن گاه که همگان مرا انکار کرديد، نزد شما باز خواهم آمد .
افزونی دانش گذشته، افزونی تاریخ انسان را پژمرده خواهد ساخت و بزدل. در حالیکه انسان باید قادر باشد گذ شته را در خد مت حال دربیاورد. البته اگر بتوانیم خوب یاد بگیریم که تاریخ را وسیله ای برای زندگانی قرار دهیم .
استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش کاهش یافت آنچه هست نمایان می شود .
باید بر فریب حواس خود پیروز شویم .
جهان هیولای انرژیست که آغاز و پایان ندارد وتنها خود را دگرگون می سازد .
اگر به عمق اعتقادات نفوذ كنيم، درخواهيم يافت كه تمام ارزش ها بي پايه و عقل ناتوان است. هر اعتقاد به صحت و درستي هر چيز ضرورتاً نادرست است. چون جهان حقيقي وجود ندارد. والاترين ارزش‌ها خودشان را نابود مي‌كنند و هدفي در كار نيست، چرا كه هيچ وقت پاسخي نمي یابند .
باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند .
تقريبا هر چيزي كه وجود دارد در معرض تاويل است؛ زندگي خود چيزي نيست جز ستيزه و جدال ارزش ها و مبارزه براي تاويل انديشه ها و آرمان ها .
در اين جهان، آن كسي به نابودي مي رود كه نتواند به ‹‹مفسر››ي خود مختار بدل شود. آنگاه است كه او ديگر نه در مقام شخص، بلكه در مقام عدد يا رقمي آماري خواهد زيست.
اصولا زمانی پوچی براي چيزی معنا پيدا ميکند که بيايم براي آن ، هدفی تعريف کنيم .و اگر بدانيم هدفی در کار نيست، به پوچی هم نخواهيم رسيد .
هیچ پدیده ای اخلاقی نیست بلکه ما آن را اخلاقی تفسیر می کنیم.
از فلاسفه می خواهم که به دنبال حقیقت نروند چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد.
فیلسوفی که درصدد آفرینش جهان بنابر تصور خویش است می خواهد همه به فلسفه اش ایمان بیاورند و این همان روا داشتن استبداد بر دیگران است.
حقیقت مانند آب دریا است چون نمک آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد.
جرم اين است که ندانيم زندگی خيلی ساده تر از اينهاست که ما فکر مي کنيم .
فلسفه معنوي ترين خواست قدرت است .
فروپاشي و زوال هر فرهنگ يا هر شخص هنگامي رخ مي دهد كه كشش به سوي نيرومندي رنگ بازد و چيز ديگري بر اين كشش اولويت يابد ، ولو اين جايگزين خرد ، دانش و هنر باشد.
فرد مقتدر كسي است كه قادر به کسب تعهد است، زيرا حق چنين كاري را به دست آورده و يا كسب كرده است.
زمان لا يتناهي است و هر چه وجود دارد، در يك گردش ادواري تكرار مي شود و اين عمل تا انتهاي نا معلومي ادامه خواهد داشت.
براي گله ي آدميان تمام نشانه هاي ابرآدم چون نشانه هاي بيماري يا ديوانگي ظاهر مي شوند.
حقيقت چيزي نيست كه بايد يافته يا كشف شود، بلکه چيزي است كه بايد آفريده شود و فرايندي را نامگذاري كند ؛ شناساندن حقيقت نوعي تعيين فعالانه است و نه آگاه شدن از چيزي كه به خودي خود قطعي و تعيين شده است.که آن واژه ديگري است براي خواست قدرت .
سرنوشت من اين است كه پس از مرگ دوباره به دنيا بيايم .
اکنون به شما مي گويم که مرا گم کنيد وخود را بيابيد.وتنها آن گاه که همگان مرا انکار کرديد، نزد شما باز خواهم آمد.
من آدم نیستم، من دینامیت ام.
بدترين خوانندگان کتاب آنانی اند كه چون «سربازان غارتگر» عمل مي كنند، يعني از هر جا كه دستشان برسد تكه يي بر مي دارند.
تقريبا هر چيزي كه وجود دارد در معرض تاويل است؛ زندگي خود چيزي نيست جز ستيزه و جدال ارزش ها و مبارزه براي تاويل انديشه ها و آرمان ها.
ايرانيان راستگوترين و راست تيرانداز ترين قوم تاريخ اند.
زمان ما پيش رس بدنيا آمدگان هنوز فرا نرسيده است، فقط پس فردا از آن من است .
زمين روزي از آن ابرآدم می شود .
دلاور آن کسی ست که ترس را می شناسد , اما بر ترس چیره می شود .
چه ؟ آيا مي كوشي كه ده بار يا صد بار دو چندان شوي ؟ نكند بهر خود مريدان بسيار مي جويي ؟ - پس مي بايد ظرفهاي تهي ( هيچ ) را بجويي.
برخلاف ‹‹انديشه هاي مدرن›› درباره ي زن و مرد، آموزش واقعي در مورد رابطه ي جنس ها را بايد در فرهنگ هاي شرقي يافت.
سنجيدگي و هنر زن در دلربايي، شوخ وشنگي، و سبكسري است؟ چرا آنان بايد به دنبال كشف حقيقت زن باشند ، در حاليكه هنر بزرگ او دروغگويي و مهم ترين مساله مورد علاقه اش سرو وضع و زيبايي است؟.
مرد و زن هر دو خود را در مورد يكديگر فريب مي دهند، زيرا آنچه براي آنان گرامي و قابل احترام است، تنها آرمان هاي خودشان است.
نسبت به فرد پایین تر از خود نفرت نداریم بلکه نسبت به فرد برابر با خود یا بهتر از خود.
کسی که بخواهد به سمت معرفت برود از خدا فاصله می گیرد.
اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری ریشه و بنیاد جامعه است ولی این خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند.
آدمی به خاطر نیاز به مراقبت و کمک دیگران با آنها ارتباط برقرارمی کند.
پیشداوری درباره اخلاق به این معناست که نیت اعمال را منشاء آنها می دانیم.
آموزش را در خانواده و دانش را در جامعه می آموزند و بینش را در تفکرات تنهایی.
آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها.
آدمی را مشتاق زندگی ساده و همراه با ریاکاری اخلاق گرایانه می بینم.
زندگی بدون ، آهنگ اشتباه است.
کسانی که به شهود دلایل منطقی را متصل می کنند راه اشتباه رفته اند.
چهار فضیلت آدم والا عبارت است از : دلیری ، درون بینی ، همدلی و تنهایی که گرایش به آنها سبب پاکی می شود.
باید از دگم گرایی ها در اندیشه فلسفی دوری کرد.
غرور و فریب رواقیون دلیل علاقه آنها به اخلاق و آمیختن آن با طبیعت است. زیرا تفکر رواقی درواقع نوعی استبداد راندن بر خویشتن است و چون فرد جزئی از طبیعت است پس طبیعت نیز استبداد را بر او حاکم می کند.
اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های فراوان است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد.
يك رمانتيك هنرمندي است كه ناخشنودي والاي او نسبت به خودش او را آفرينشگر مي سازد ؛ كسي كه از خودش و جهانش به دور مي نگرد ؛ به واپس مي نگرد.
عرصه عمل برای ابر آدم بی کرانه است .
فرزانگي نمي تواند خود خواهانه باشد و فرزانه نمي تواند منزوي بماند .
ارزش يابي هر چيز بستگي به توان خواهي آن دارد.
در همه جا هر چه مورد انتقاد ابر آدم است همواره نوعي خواست ويرانگر و منفي وجود دارد.
مبادا ؛ شما را چنين در نظر آيد كه در كارهاتان دون پايه و خواريد ؛ بلكه چنين سزد كه به محض رخدادنش وا گذاريد ! ... كه نكوهش وجدان خاموش گردانيدن اندرون بايسته نيست.
اگر علم و دانش ما اين همه به بي طرف بودن خود مي نازد، از آن روست كه جز كنجكاوي ناسالمِ ناتوانان چيز ديگري ندارد .
زندگي، زمين و هستي، درد و رنج و بلا نيست.
توان خواهي مي تواند بر گذشت زمان پيروز شود .
آزادي ابر آدم تنها در صورتي واقعي است كه در زمان فراشد و در ساختن آينده يي بر پايه گذشته عملي شود.
بايد در محدوده ي امكانات زميني بيافرينيم، و در آفرينش به زمين وفادار بمانيم .


 

نوشته شده توسط بانو در ساعت موضوع | لینک ثابت